| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
ايران باستان از دريچهی نگاه دو نسل
گفت وگوی من با محمدرضا اصلانی جشنوارهی فيلم های باستان شناسی ايران ماه گذشته در شهر برلين (محل خانه فرهنگ های جهان) به كوشش موسسه باستان شناسی آلمان و با هدف ارائه چشم اندازی از باستان شناسی ايران و بازتاب آن در آثار سينماگران ايرانی و سينما گران غربی، برگزار شد .
جشنواره فيلمهای باستان شناسی ايران در برلين به چه منظور برپا شد؟ اين جشنواره به شكل جشنوارههای معمول نبود، در واقع يك سمينار- جشنواره بود، نه رقابتی. باستانشناسی ايران بحث اصلی اين جشنواره بود. دراين جشنواره می توانستيم تمام فيلمهايی را كه درباره ی باستانشناسی ايران تهيه شده بود در كنار هم ببينيم و به يك قياس دست بزنيم. نگاه علمی و غربی به گزارشگری با گزارش گری ايرانی و نگاه ايرانی تفاوتهايی داشت، آنجا نگاه تعبيرگری را هم میشد ديد كه شاخهای از سينمای مستند را مطرح كند. توجه آن به شاخهی تخصصی فرهنگشناسی و مستند باستانشناسی نيز معطوف بود كه می توان عنوان مستند علمی به آن داد. در ضمن يك دور مستند تحليلی نيز ديده میشد. آثار ارائه شده به جشنواره به كدامين نسل از مستندسازان ايرانی تعلق داشت ؟ در اين جشنواره، برای نخستين بار آثاری از پيشگامان سينمای مستند ايران مثل «ابراهيم گلستان»، «فريدون رهنما»، «پرويز کيمياوی»، «حسين رسائل» و من در کنار فيلم هايی از فيلمسازان نسل جديد سينمای مستند ايران به نمايش در آمد. ديدگاه باستان شناسان آلمانی درباره آثار ارائه شده، چه بود؟ خودشان چه آثاری عرضه كرده بودند ؟ من فكر میكردم، فيلم جام حسنلو نمیتواند برای باستانشناس آلمانی جالب باشد، چون ارتباط مستقيمی با باستان شناسی ندارد با آنكه به آن انگ سينمای تجربی میزنند، اما سينمای تجربی هم محسوب نمیشود. نه تنها فيلم برای باستانشناسان غريب نبود بلكه كمكشان هم كرد. در واقع سينمای مستند بايد به اين سو برود. سينمای مستند يك كتاب تصوير شده، يك پروندهی تصويرشده يا يك گزارش تصوير شده نيست، بلكه نگاه ديگری است كه میتواند به باستان شناسی جهت جديدی بدهد. دو فيلم درباره آريسمان( كورههای ذوب فلزی كه بعضی اوقات، سوابقش از كورههای ذوب فلز آسيای مزكری بيشتر است) درجشنواره نمايش داده شد كه كاوشهای باستانشناسان آلمانی را در ايران مركزی نشان می داد. به اعتقاد شما چرا سينمای مستند در ايران تفكيكشده نيست و آثار مستند به صورت فلهای ارائه میشوند؟ فيلم مستند يعنی فيلمی كه به صورت عينی ساخته شود، نه اينكه فقط هنرپيشه در آن نباشد. فيلم مستند در ايران به عنوان يك كاربرد جا نيافتاده است وبه معنای يك شاخهی سليقهای است. اگر فيلمهای مستند ازهم تفكيك شوند و همه با هم مقايسه میشوند آنوقت فيلمی كه در مورد مردمشناسی ساخته میشود و فيلمی كه در مورد مسائل اجتماعی ساخته میشود ساختارشان با هم متفاوت خواهد بود. در جشنوارههای جهانی مثل آمستردام هم كه به مسائل جهان توجه دارد، حد و حدود تخصصی برای خود دارند. به نوعی هنری بودن فيلمها حائزاهميت است و فيلمها از هم تفكيك شدهاند. در جهان امروز كه جهان تكنولوژی و كامپيوتراست ؛ جهان تفكيك از جايگاه ويژه ای بر خورداراست اما متأسفانه تفكيك در سينمای مستند نقشی ندارد. بههر تقدير از اين جشنواره، خوب میتوان فهميد كه سينما چگونه میتواند كاربردی باشد. تازه يك دهه است كه مستند در ايران احيا شده است. يك برهه بيست ساله مستند در ايران مفقود شد، طوری كه وقتی با بعضی فرهنگيان صحبت میكرديم نظرشان اين بود كه مستند ساختن و ديدن بيهوده است. اخيراً يك انجمن مستندساز شكل گرفته و خيلی مانده است كه به انجمنی واقعی تبديل شود. ناگفته نگذريم كه بتدريج تعريف از فيلم مستند و جايگاه آن و كاربرد آن مشخص خواهد شد. در اين مجامع وقتی كارهای توليدی زياد میشود ، بحث مستندسازی مطرح میشود. اين مطرح شدن در مجامع خود فيلمسازان است نه در مجامع مديريتی، چون آنها هنوز با كاربردها سر و كار ندارند و سينمای مستند را شاخهی از سينمايی حرفه ای میدانند.22 صنف درخانه سينما وجود دارد كه تنها يكی از آنها به انجمن مستندسازان اختصاص داده شده است . به عقيدهی من نه تعريف تفكيك شدهای از سينمای مستند وجود دارد و نه تعداد متخصص سينمای مستند كافی است. اغلب كسانی كه سراغ مستند میروند مستندسازی را سكوی پرتابی به سمت سينمای داستانی میدانند .آيا اين مسأله سينمای مستند را با مشكل مواجه نمی كند؟ اين فقط درايران نيست. آلن رنه هفت يا هشت سال مستندسازی كرد و پس از آن چند فيلم داستانی ساخت. در نسل فعلی نيز اين اتفاق میافتد. هر ساله 1000 فيلم مستند ساخته میشود. ما آمار نداريم كه حتماً تعداد مستندسازان ما 2000 نفراست يا كمتر .اما اگر10 فيلمساز مستند خوب داشته باشيم و از اين نسل دربيايد، كار بزرگی انجام داده ايم . به اعتقاد من طبيعت و خواستگاه مردم در اين موضوع بی تاثير نيست. هر چقدر مردم به آثاركم كيفيت عادت كنند ، قاعدتاً همان را هم میپذيرند. درست است اما سينمای مستند لزوماً نبايد سينمای مردمی باشد و مخاطب عام داشته باشد. لزوماً يك زن خانهدار فيلم مردم شناسی را لزوماً نبايد به عنوان يك سند بپذيرد. ما مخاطبشناسی تخصصی را از سينمای مستند حذف كردهايم و متوجه نيستيم كه همانطور كه ساختارش تخصصی است، مخاطب آن هم بايد تخصصی باشد. بايد در ايران مخاطبشناسی تخصصی راه بياندازيم. اين جشنواره يكی از آن جاهايی است كه میتوانيم درباره مخاطبشناسی تخصصی درآن بحث كنيم. متاسفانه فيلمهای مردم شناسی ما كم هم نيستند، اما خيلی از آنها استفاده نمیشود. مردمشناسان هنوز با سينمای مردمشناسانهی مستند ارتباط برقرار نكردهاند. ممكن است يك فيلم را از تلويزيون پخش كننداما تاثيرچندانی نخواهد داشت. البته ممكن است كه از نظر انتقال فرهنگ يا آشنايی با فرهنگ متقابل تاثير خوبی داشته باشد و كردی را با بلوچی آشنا كند، اما كاربرد سينمای مستند متأسفانه هنوز تعريف نشده است. در كشور ما چه موسساتی در حوزهی سينمای مستند فعاليت دارند ؟ به تازگی موسسهای مشابه سيمافيلم آغاز به كار كرده است، موسسه سينمای مستند و تجربی هم داريم. شركتها يا مؤسسههای فرهنگی مستندسازی در بخشهای خصوصی نيز فعال هستند ، كه تا به حال سابقه نداشته است. اين نشان می دهد كه مستندسازی كمكم دارد جايگاه خود را پيدا میكند و میتواند به يك كالای فرهنگی قابلمبادله تبديل شود. اگر اين چالش حتی اتفاق هم بيفتد، در آينده خود را متحول میكند و ناگزير است معلوم كند كه در چه جايگاهی است. سينمای مستند در تمام دنيا هيچ گاه جايگاه خود را پيدا نكرده است. بسياری از مستندسازان شهير پيش از ساختن فيلمشان، موسسات مردمشناسی را در جريان میگذارند و بدين ترتيب بودجه فيلمشان را تامين میكنند. اگر تشكلات موجود مستقلاًعمل كنند و خود تصميمگيرنده باشند، ممكن است شرايط بهتريبرای مستندسازان بوجود آيد؟ هدف از ايجاد انجمن مستندسازان نيزهمين بوده؛ اين كه آنها شخصاً تصميمگيرنده باشند. اما هنوز تصميم نهائی را نگرفتهاند. اين انجمن هميشه چشم به قوانين و چارچوبهايی كه دولت تعيين كرده است دارد. در اصل، اين نهادها بايد در جامعه ايجاد نياز كنند. ما هنوز بلد نيستيم در جامعه نياز ايجاد كنيم. به تازگی درانجمن مستندسازی، انجمن تهيهكنندگان شكل گرفته است. نهادها بايد آگاه باشند و از سينمای مستند پشتيبانی كنند. پشتيبانی و هوشمندی فرهنگی سبب رونق آن خواهد شد. شما مقطعی طولانی فعاليت نداشتيد، علتش چه بود؟ از سال 63 تا 75 كار نكردهام. مستندی را ساختهام كه فيلمی كاربردی است (فيلمی درباره قانون كار برای كودكان) با مديران كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان بحث كرده بوديم كه اين فيلم برای نماينده گان مجلس شورای اسلامی هم نشان داده شود تا حقوق كودكان مشخص باشد. نه تنها محقق نشد، بلكه توقيف شد. من 10 سال به اين دليل كار نكردم. آخرين كارم فيلم سينمايی 80 دقيقهای است كه شايد در موزهی سينما يا سينماتك به نمايش درآيد.
|+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در دوشنبه سی ام آبان 1384 و ساعت 3:59 |
بگذار بخسبد این تن خسته از سالیان جنگ و هراس!
![]() آتشی را گور در ستاره ای باید یا بخواب ققنوس بیدار، ای خاکستر آخرین تقدیم به نماینده ای که پرسید چرا منوچهر آتشی باید چهره ماندگار شعر فارسی شود؟ منوچهر آتشی بودن فضیلتی است که قادر بسیار بخشنده تنها به کسی اعطا می کند که همچون آتشی نفس بکشد، لمس کند، ببوید و بیاشامد. پس این وجیزه را که با خون قلم نوشته ام پیشکش او می کنم که پرسید چرا آتشی؟ شعر سیاست نیست و شاعر دلش نمی خواهد رییس جمهور جایی باشد. حالا که آتشی مرده است و با مرگش، همچون یکی بسیار رحیم، آب خنک بر قلب داغ آنان که پرسیده بودند چرا آتشی؟ ریخته است، آسوده تر از وقتی که بود می توان پاسخ داد که چرا آتشی؟ او مرد تا بگوید در این خرابه کسی ماندگار است که مرده باشد؛ زندگان را در این برهوت دور افتاده از جهان جایی نیست. دنیای بمب افکن ها و جنگ را زیباتر از اینی که هست می خواستیم. شعر دنیا را زیبا می کند و شاعر همدم غریبه ی از راه آمده ی روزگار غریبانه ی ماست. آتشی دنیا را زیبا می کرد، اما حالا که رفته است بگذار دنیا رییس جمهور داشته باشد، نماینده مجلس داشته باشد و ما همچنان در وطنمان از غریبه نا آشناتر باشیم. اما به راستی آتشی را که تا ساعتی دیگر به خاکش خواهند داد چه پیش خواهد آمد؟ خرخاکی های مهربان! تک یاخته ای های از هم پاشنده ی در گور لانه کرده! شما را به خدا قدری محترمانه تر آن لاشه شاعر را که بسیاری روزها را به غم پشت سر گذاشت از هم بگسلید. بگذارید بخسبد این تن خسته از سالیان جنگ و هراس! سالیان وحشت ؛ خسته سال های 32، سال های 31، سال های 30، سال های جنگ. بگذارید بخوابد این رنجور روزگار جنگ و زلزله؛ این نعره قتل – از قاتل و از مقتول - بسیار شنیده. بگذارید بخوابد این در رویای قصیل سبز فرورفته به دشت خشک! این از راه آمده را بگذارید بر گردنه گاه قله پست بنشیند به تماشای غروب آفتاب بر کفل آخرین مادیان سپید! بخواب، آسوده بخواب ققنوس بیدار، ای خاکستر آخرین. خرخاکی های ناجی! اگر او را تجزیه کردید بگذارید خانه اخلاف ما را به نفتی که خون اوست فروزان بدارند که آتشی در چراغ خانه ای اگر بسوزد آن خانه از نور شعر خاموشی نخواهد گرفت. شاعر کهکشان راه خونی رفت. امروز هابیل را در غسالخانه تبرک می کنند! آتشی نمرده است. او آنجاست! در منظرت! با دوچشم به زلالی رود کوهی همچون دو حباب یخ! با دو بال از ابر و جبینی از آفتاب! جایی که اوست، آفتاب نمی تواند خاطره روزگار سرما و دلسردی را محو کند؛ اینچنین که رسم ما خاک نشینان است! آتشی هست و زمانی دیگر نیست که شعر را به ستم بفروشند و واژه را به خون. او هست تا کودکان بی مادر و بی بابا هستند، گرده داده به دیوار گلی با آب آویزان از بینی و اشکی در حدقه ها منتشر! آتشی آتشی بود که به نیم روز افروخت و به نیم شب، همچون جرقه ای جهید و رفت. اگر در کوچه پس کوچه ای، دخترکی با مویی از جنس گندم، راه بر تو بست و پرسید «این آتشی که مرد، که بود؟» بگو ژنده پوش آشفته روحی که زندگی گدایی می کرد، ندادند، خود زندگی شد! علیرضا روشن |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در دوشنبه سی ام آبان 1384 و ساعت 3:46 |
|
درباره وبلاگ
بهترین سالهای عمر ما
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
دی 1388آبان 1388 شهریور 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 آرشيو موضوعی
شاعرانه ها؛ بلندی های بادگیرداستان؛صداها نقد؛ نیش یادمان؛ روزی روزگاری روزهای بی تقویم؛ بدون شرح خاطره نگاری؛ 80 روز التهاب پيوندهای روزانه
حسين نوروزيفهیمه خضر حیدری دفتر مطالعات و توسعه رسانهها احمد توکلي یونس شکرخواه آرشيو پیوندها پيوندها
خسرو نقیبیخورشید خانوم پرویز جاهد هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی سینمای ما بهمن قبادی محسن مخملباف ابراهیم حاتمی کیا زندگی ایده آل كتابخانه ملي دکتر عبدالکریم سروش دوصفر۱۱۸ سوره مهر رضا صائمي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران انجمن صنفي روزنامهنگاران همشهری آن لاین سعيد ابوطالب ایسنا کتاب رسول یونان چاوش خلیل جوادی خانهی هنرمندان ایران شمس لنگرودی محمود قاضی احمد پوري نواندیش سید محمد خاتمی قلم بنیاد باران فرهنگستان هنر مهدی کروبی گروه مجلات همشهری اعتماد موج سبز نسیم رویش خبر آنلاین مثلث سروش قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |