وداع نكرده نازنين با تو وداع مي كنيم
جملگي ابر مي شويم
جملگي باران
و مي باريم
بر مزار گل پوشت
تا از اين خاك شقايقي بر آيد
جوان و دلربا
دل تنگ تر از سنگ صبور
با باد همسفر مي شويم
تا بار ديگر مه رخ تازه شكفته را نظاره كنيم
و شادمان از نو شكفتنت
تازه مي شويم
و ديدارمان تازه مي شود.
براي بهناز عزيزمان

چرت ميزند انگاري اين دنيا
خوابش سنگين است
ماهي ها كف رودخانه
روي شن ها دراز به دراز افتاده اند
و خفگي
دارد از در و ديوار اين شهر مي بارد.
راستي پرسيدي ساعت چند است
زياد گران نيست
ساعت خواب است
خفتگان بيدارند
و بيداري خواب.
ساعت من خواب رفته
انگاري زمين و آسمان خواب رفته اند
روزگاري بي عشقي است.
عاشق؛
همه عاشقند
كاسبان عشق را سيري 2000 تومن آب مي كنند
جاي لبو
و باقالا مي فروشند
سيري 1000
كاسب خميازه مي كشد از سر سيري.
اینجا همه می خوابند.