| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
بارن
باران که ببارد
همه سبز می شویم زمین نفس هایش به شماره می افتد آسمان پوستین کهنه اش را به دامان دشت ها وصله می زند کوه ها غبار روزگاران را از رخسارشان می زدایند دختر بچه های عروسک هایشان را نو نوار می کنند با گیس های بافته نو عروسان و پنهانی در پستو لواشک به دندان می کشند و دور از چشم مردان خانه سرخاب می مالند به گونه پسران نابالغ و من گوش هایم را به باد سپرده ام تا خبری از تو بیاورد باران که ببارد... |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 6:7 |
نازنین سبزپوش
در این قحطی کلام ناز جوهر و قلم را باید خرید که از تو نوشت قلم های سیاه این روزها سبز می نویسند چه رسد به قلم بی دوات من به کاغذ نرسیده می دود اما نه، باید درنگ کرد در این زمهریر خشکسالی و دروغ **** باید نوشت اما نه به نام استعار که به نام دل رود خشم به سبزی دشت ها جان داده هر چند حکایت من چیز دیگری است به خیابان سرخ می نگرم سبز می شود درخت پیر تن من **** به دشت می نگرم سرخ می شود گونه های من به هر طرف که نگریستم ترا دیدم ترا چه کنم صدایت را از من دریغ می کنی به چه زبان باید ترا سرود سرخ یا سبز؟ **** دلتنگی من اسارت در چاه تنهایی یوسف است ترسم که یعقوب فراموشم کند نیافروخته در دلش خاموشم کند به هر زبان که سر به باد سپارد **** به هر کلام که جان در دلش دارد کویر تشنه دلم ترا به یک صدا می خواند نازنین سبز جامه من با من سخن بگو! |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 5:9 |
مردن بدون گور
کاش کسی می آمد
و بر گور من شاخه نارگسی می نهاد نه از عابران و نه ساکنان این زمین کسی نیست این همه داستان را به یاد آورد. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 2:38 |
32
آب بی آسمان آبی نیست آسمان بر دستان تو تکیه کرده است و اقیانوس به شادمانی مردمان می خندد مهربانی بی منت دستان زمین شادمان مردمان مشروط هیچ از غصه های من نمی کاهد مردمانی شاد تهی ز مهر بر مدار بی تفاوتی می دوند ابر از آب باردار باران نمی شود باران غصه ابر است و بهار رویای کوتاه عابران کاش سر انگشتان آفتاب جای پوست دل های آدمیان را نشانه می گرفت تا سبزینه مهر از میان دهلیزهایمان سر بر می آورد. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 12:46 |
31
هنوز دوستت دارم با تمام شاخه هایم گر چه بی برگ اند و خاموش دوستت دارم از نهایت بی کران دریا جنبش منبسط زمین سرخ اناری رنگ از میان دو دهلیز در جنگ بی دریغ بی منت گران سنگ قیمتی نه ارزیدنی بر تار و پود این دوست داشت دوستت دارم برای تو برای بودن تو و تنها تو دوستت دارم هنوز از اینجا تا نا کجا با اشیاقی به وسعت کهکشان دوستت دارم هنوز بی دریغ. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 14:0 |
|
درباره وبلاگ
بهترین سالهای عمر ما
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
دی 1388آبان 1388 شهریور 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 آرشيو موضوعی
شاعرانه ها؛ بلندی های بادگیرداستان؛صداها نقد؛ نیش یادمان؛ روزی روزگاری روزهای بی تقویم؛ بدون شرح خاطره نگاری؛ 80 روز التهاب پيوندهای روزانه
حسين نوروزيفهیمه خضر حیدری دفتر مطالعات و توسعه رسانهها احمد توکلي یونس شکرخواه آرشيو پیوندها پيوندها
خسرو نقیبیخورشید خانوم پرویز جاهد هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی سینمای ما بهمن قبادی محسن مخملباف ابراهیم حاتمی کیا زندگی ایده آل كتابخانه ملي دکتر عبدالکریم سروش دوصفر۱۱۸ سوره مهر رضا صائمي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران انجمن صنفي روزنامهنگاران همشهری آن لاین سعيد ابوطالب ایسنا کتاب رسول یونان چاوش خلیل جوادی خانهی هنرمندان ایران شمس لنگرودی محمود قاضی احمد پوري نواندیش سید محمد خاتمی قلم بنیاد باران فرهنگستان هنر مهدی کروبی گروه مجلات همشهری اعتماد موج سبز نسیم رویش خبر آنلاین مثلث سروش قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |