تبليغاتX
گاه نوشت ونکوور
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
رهايي پيش از مرده شدن

بزرگداشت زنده‌ياد محمدحسين بهراميان، نخستين مجسمه‌ساز ايراني كه آثارش رد موزه‌ي لوور پاريس به طور رسمي پذيرفته‌ شده است، با حضور خانواده‌ و دوستان وي و نيز جمع كثيري از علاقه‌مندان اين هنرمند گران‌قدر، دوشنبه پانزدهم اسفندماه در تالار ناصري خانه‌ي هنرمندان ايران، برگزار شد.

در آغاز جلسه، عكس‌هايي از بهراميان و آثارش به نمايش درآمد و پس از آن تعدادي از دوستان و نزديكانش، به سخنراني پرداختند.

اولين سخنران اين مراسم، شهلا افتخاري بود . وي كه مسئوليت اجراي مراسم را نيز بر عهده داشت،‌ از سابقه‌ي آشنايي‌اش با بهراميان گفت:«بهراميان معلمي دلسوز براي من بود و پس از دوستي بيش ا ز 30 سال، بسيار وامدار او هستم. شوراي كتاب كودك با سابقه‌ي بيش از 40 سال،‌از سال 75 به فعاليت در زمينه‌ي كودك و نوجوان با توانايي‌هاي متفاوت توجه ويژه‌اي داشت كه به دست آوردهاي خوبي رسيد. شورا تلاش مي‌كرد با همكاري يونيسف، پازل‌هاي محمدحسين بهراميان را توليد كند. بهراميان در يك سال اخير تمايل زيادي داشت تا اين پازل‌ها تكثير شود و در دسترس قرار بگيرد و دوست داشت عوايدش به شوراي كتاب كودك و نيز مهدكودك خاله سارا در بم كه متعلق به نوه برادر وي بود برسد.»

پس از آن انصاري به سخنراني پرداخت:«كتابدار هستم و از شادي‌هاي زندگي من علاوه بر 30 سال خدمت در دانشگاه تهران،‌ فعاليت در شوراي كتاب كودك است و دوستی با شهلا افتخاري . چند سال پيش خانم افتخاري يك قوطي مقوايي به من دادند كه سنگين بود، وقتي قوطي را باز كردم، با مجسمه‌ي قوي كهن ايران برخورد كردم كه به صورت پازل بود. علاوه بر نگاه خلاقي كه در اين اثر ديده مي‌شد، نقطه‌هاي برجسته‌ي بريل نظرم را جلب كرد. احترام گذاشتن به خطي كه افراد زيادي در جهان با آن زندگي مي‌كنند بسيار ارزشمند است. وجهي از كار كتابدار اين است كه نگهبان كتاب باشد، اما در عين حال بايد به جامعه گفت و گو كنيم.

انسان‌ها كتاب‌هاي زنده هستند و بايد از مرزها بگذريم و اين‌ها را شناسايي كنيم. به گفته‌ي خانم پيرهادي، اگر كسي در ميان ما نبود، كوله‌بارش را برداريد و راهش را ادامه دهيد، بدين ترتيب او هميشه زنده خواهد بود.»

سپس افتخاري به شرح خصوصيات محمدحسين بهراميان پرداخت:

«حال ببينيم او كه بود و چه كرد و از او چه مانده است؟ 64 سال داشت، ‌پيكرساز بود و جلوي سنگفرش موزه‌ي لوور پاي آخرين اثرش را امضا كرد. نجيب بود، هنرمند بود و در اين راه يك مسير طولانی پيموده بود، گرچه گاهي در حاشيه هم مي‌رفت، اما در كار پرت نرفته است...

اگر سر از لوور درآورد، اما لووري نشد. هم به لحاظ ماهيت و هم از لحاظ آثارش گرفتار هنر موزه‌اي نشد، گرچه گرفتار آدم روزگار شد اما چون دلبسته‌ي روزگار بود و آدم روزگار، مغبون نشد.

مغبون ماييم كه دير يا كم آثارش را شناختيم .و با آدم كوچه و گذر دم خور بود. دنبال آدم درست مي‌گشت. براي يافتن آدم مايه مي‌گذاشت و طبيعي بود گاهي رودست بخورد. لجباز بود و پيله‌كن. راه و بيراه هم مي‌گفت، راه و بيراه هم مي‌رفت ... پاكي را در بازار ريا حراج مي‌كرد و تاوانش را مي‌داد. افتاد اما افتاده نرفت. بزرگي‌اش همين بود. سربه نيست نشد، سربه نيست‌شدني نيست... ياور زياد داشت، يار و همسر اما نداشت. بيزار بود از پلكيدن و گفته بود دوري از خاك با پلكيدن اجباري همراه است، بيم‌ناك همين بود. به مرغي مي‌مانست كه سايه‌ي كركس زشت را ديده باشد يا كفتار پير را . دلش پر بود از روزگار واين‌طور كه مي‌گذشت دلخور بود و دلخور هم مي‌كرد گاه و بيگاه ديگران را. شايد مي‌خواست حفره‌ي خالي بعد از رفتنش كمتر حس شود. هر وقت دست و دلش به كار نمي‌رفت تلخ مي‌شد اما در اين تلخي مهرباني داشت. خود به خون آغشت تا بر پرنده و اسب سفيد ي كه ساخته بود زخم نرسد. بهرامي كه هميشه توي گود بود خواست كه خاكستر شود و بپراكند. وصيتش اين بود، بي گور. آينه‌اش شكسته بود. كار از كار گذشته بود. بال زد ولي بالش را به دست كسي نداد... خيالش به اين جا معطوف بود، به آدم اين‌جا،‌به خاك. اين را در كارهاي آخرش مي‌بينيد، پازل‌ها نگيني است بر خاتم آثارش.»

افتخاري، پس از اين سخنان، سال‌شمار بهراميان را به روايت خود او خواند. حامد فولادوند، يكي از دوستان نزديك بهراميان بود كه در اين بخش به سخنراني پرداخت: «چون هر سال مي‌ديدمش روند بحراني زندگي‌اش را دنبال مي‌كردم. چند روز قبل از سال جديد در يك تماس تلفني به من گفت كه مي‌خواهم پرواز كنم.

بهراميان در يك اتاق 7 متر مربعي مرطوب در طبقه‌ي هفتم يك ساختمان زندگي مي‌كرد و در ده سال اخير شرايط سختي داشت. معمولا مي‌رفتيم به كافه‌اي كه همه مي‌شناختندش و آن جا راحت‌تر صحبت مي‌كرديم و بحث مي‌كرديم. درگيري‌هايش با لوور را مطرح مي‌كرد و من هم در غلط‌گيري نامه‌هايش كه به لوور مي‌فرستاد، كمكش مي‌كردم. رييس آتليه با بهراميان درگيري پيدا كرده بود و چند مرتبه سعي كرده بودند آثارش را به سرقت ببرند. اين نامه‌نگاري‌ها وقتش را مي‌گرفت و نمي‌گذاشت آفرينش داشته باشد. مثل سيزيف، پيش مي‌رفت و دوباره برمي‌گشت واز اول شروع مي‌كرد. در ايران كسي منتظرش نبود. اهل دوستي و رفاقت و سخاوت و بزرگ‌منشي بود و آدم مثبتي هم بود. بهراميان به لحاظ جسماني بيمار بود اما زنده‌دل بود و فعال. عقايد خاصي داشت اما سياسي نبود. هنرمند اصيلي بود.»

فولادوند در ادامه به شيوه‌ي رهايي بهراميان اشاره كرد و به عنوان جمله‌ي آخر گفته‌ي كمال‌الدين نوربخش در مورد شريعتي را متذكر شد:«اگر مي‌خواهي بداني شريعتي در بهشت خواهد بود هيچ شكي نكن، اما در شناختش از اسلام جاي شك است.»

مراسم بزرگداشت محمدحسين بهراميان، با پخش مستندي درباره‌ي پازل‌هاي سه‌بعدي‌اش كه توسط صالح صفوي ساخته شده بود، ادامه يافت و سپس صفوي به سخنراني پرداخت. وي در مورد پازل‌هاي ساخته بهراميان اذعان داشت:«پازل‌هاي بهراميان، براي متوازن كردن رشد در جهت تعادل روحي انسان حركت مي‌كند. بهراميان در تمام پازل‌هايش به رشد و پرورش شخصيت و هويت انساني، مي‌پرداخت.»

انوش‌فر، سفال‌گر، هم‌كلاس، همكار و دوست ديرينه‌ي بهراميان ازديگر اشخاصي بود كه در اين مراسم سخن راند:«با اعتماد راسخ مي‌گويم، مثل او امانت داري نديده بودم. خاموشي او بركت بود چرا كه كساني كه مدت‌ها بود همديگر را نديده بودند، دور هم جمع شدند.»

در ادامه، عربعلي شروه، مدرس، نقاش، مجسمه‌ساز و سفال‌گر كه بيش از 100 كتاب تاليف و ترجمه در زمينه‌ي هنر دارد، ‌در رابطه با محمدحسين بهراميان عنوان كرد:

«اولين باري كه مي‌خواستم به دانشكاده بروم، در آتليه‌ي دانشگاه بدون پول ما را پذيرفت و خود او شب و روز كار مي‌كرد. در عصر ماشينيسم كه اصالت‌ها رو به فراموشي مي‌روند، صنايع دستي و كار با دست بايد زنده شود. بهراميان قرباني تكنولوژي شد. ما نياز به توليد بالا نداريم، نياز به رشد انسان داريم. با يد به احترام بهراميان، به هنر وفادار باشيم.

كنون بارگاه من آمد به سر/ غم لشگر و تاج وتخت و كمر»

سارا ونيلوفر، نوه‌هاي برادر بهرامیان، در ادامه ی این مراسم خطاب به بهرامیان متنی خواندند که حضار را تحت تاثیر قرار داد:«در این گردابه انسانی هیچ چیز نیستیم جز بار رنج، رنجی که ناخواسته به دست آوردیم و ناخواسته از دست می دهیم.»

در پایان مراسم بزرگداشت محمدحسین بهرامیان، شهلا افتخاری از بنیادی سخن گفت که دوستان بهرامیان در فرانسه دایر کرده اند و با جمله ی اول روزمه ی کاری این مجسمه ساز، به این مراسم پایان داد:

«کسی که طرحی در سر دارد، هرگز به فکر نابودی خودش نمی افتد، مگر این که طرحش را خراب کنند.»

  خاطره اش گرامی و جاویدان.

|+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 و ساعت 6:6 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar